خاراندن نمیده (!) و به دلایل دیگه این وبلاگ در خطر نابودی قرار گرفته بود که تصمیم گرفتم به دادش
برسم چون در آینده ممکنه به دردم بخوره.... خلاصه از این که نمی تونم زیاد بهتون سر بزنم عذر بنده رو
بپذیرید. آخه من این وبگردی ها رو گذاشتم کنار... یعنی دچار یک نوع تحول فکری شدم. در آینده هم اگر
بخوام آپ کنم فقط در حوزه ادبیات می نویسم البته با بار محتوایی بیشتر. مثلا قراره ما دانشجوی ادبیات
بشیم ناسلامتی!!! آره... خب ... دیگه عرضی نیست. تا بعد.
هر شب هجر بر آنم که اگر وصـل بجوییـم همه چون نی به فغان آیم و چون چنگ به مویم
لیک مدهوش شوم چون سر زلف تو ببویم «گفــته بودم چو بیـــایی غـــم دل با تو بگویـــم
چه بگویم که غم از دل برود چون تو بیایی»


